×
×

زائرانی که مرزها را پشت سر گذاشتند

  • کد نوشته: 7558
  • ۹ مرداد
  • 3 بازدید
  • ۰
  • کتاب «موکب آمستردام» نوشته بهزاد دانشگر، روایت انسان‌هایی است که از میان زندگی مدرن، اسلام‌هراسی و فاصله هزاران کیلومتری، راهی سفر کربلا شدند.
    زائرانی که مرزها را پشت سر گذاشتند
  • به گزارش میامی جوان ، اربعین سال‌هاست که در ادبیات معاصر ایران به یکی از موضوعات مهم روایت‌نگاری تبدیل شده است؛ اما بیشتر این روایت‌ها از زاویه نگاه زائران ایرانی یا عراقی نوشته شده‌اند. «موکب آمستردام» نوشته بهزاد دانشگر، زاویه‌ای کمتر دیده‌شده را انتخاب می‌کند؛ روایت کسانی که هزاران کیلومتر دورتر از کربلا، در شهرهای اروپایی زندگی می‌کنند و با وجود محدودیت‌ها، فشارهای فرهنگی و فاصله جغرافیایی، خود را به بزرگ‌ترین اجتماع مذهبی جهان می‌رسانند.

    این کتاب که از سوی انتشارات عهد مانا منتشر شده، ادامه دغدغه‌ای است که نویسنده پس از نگارش کتاب «پادشاهان پیاده» با آن روبه‌رو شد. دانشگر در جریان سفر اربعین با گروهی از زائران اروپایی آشنا می‌شود؛ گروهی که حضورشان در اربعین، اتفاقی یا مقطعی نیست، بلکه حاصل سال‌ها فعالیت فرهنگی برای معرفی امام حسین (ع) و فرهنگ عاشورا در کشورهای اروپایی است. همین آشنایی، زمینه شکل‌گیری «موکب آمستردام» را فراهم می‌کند.

    اربعین از زاویه‌ای که کمتر دیده‌ایم

    آنچه «موکب آمستردام» را از بسیاری آثار مشابه متمایز می‌کند، تغییر زاویه روایت است. در این کتاب خبری از گزارش‌های تکراری مسیر نجف تا کربلا نیست. نویسنده، مخاطب را پیش از رسیدن به عراق، به خیابان‌های آمستردام، بروکسل، پاریس، لندن و دیگر شهرهای اروپا می‌برد؛ جایی که مسلمان بودن، گاه به معنای ایستادن در برابر موجی از سوءبرداشت‌ها، تبعیض‌ها و اسلام‌هراسی است. در این روایت‌ها، اربعین فقط یک سفر زیارتی نیست؛ بلکه نتیجه سال‌ها جست‌وجو، تغییر، انتخاب و ایستادگی است.

    «موکب آمستردام» ساختاری متفاوت دارد. کتاب از مجموعه‌ای از روایت‌های کوتاه تشکیل شده است؛ هر فصل، داستان فرد یا خانواده‌ای است که مسیر متفاوتی را برای رسیدن به امام حسین(ع) پیموده‌اند.

    برخی از این افراد مسلمان‌زاده‌اند و سال‌ها در اروپا زندگی کرده‌اند، برخی تازه مسلمان شده‌اند و بعضی نیز پس از آشنایی با فرهنگ عاشورا، زندگی‌شان مسیر تازه‌ای پیدا کرده است.

    اگرچه روایت‌ها کوتاه‌اند، اما در کنار هم تصویری بزرگ‌تر می‌سازند؛ تصویری از گسترش پیام عاشورا فراتر از مرزهای جغرافیایی و فرهنگی.

    وقتی آسایش، جای آرامش را نمی‌گیرد

    یکی از مضامین اصلی کتاب، تقابل «رفاه» و «آرامش» است. شخصیت‌های کتاب، اغلب در کشورهایی زندگی می‌کنند که از نظر امکانات رفاهی، در بالاترین سطح قرار دارند؛ اما نویسنده نشان می‌دهد که برخورداری از امکانات، الزاماً به معنای آرامش درونی نیست.

    بسیاری از راویان، از خلأ معنوی، تنهایی و جست‌وجوی حقیقت سخن می‌گویند؛ جست‌وجویی که سرانجام آن‌ها را به مسیر پیاده‌روی اربعین رسانده است.

    در خلال روایت‌ها، مخاطب با فعالیت گروهی آشنا می‌شود که تنها در ایام اربعین فعال نیستند. این گروه، در طول سال در شهرهای مختلف اروپا به معرفی اسلام، فرهنگ عاشورا و زیارت اربعین می‌پردازد و تلاش می‌کند راه حضور علاقه‌مندان در این مراسم را هموار کند.

    کتاب نشان می‌دهد که اربعین برای این افراد تنها یک آیین مذهبی نیست، بلکه به بخشی از هویت و فعالیت فرهنگی آنان تبدیل شده است.

    وقتی مسیر کتاب تغییر می‌کند

    نویسنده در مقدمه توضیح می‌دهد که قصد داشته روایت کامل فعالیت‌های این گروه را ثبت کند، اما شرایط امنیتی و مشکلات سفر، امکان گفت‌وگو با بسیاری از اعضا را از او گرفته است.

    همین مسئله باعث می‌شود مسیر کتاب به سمت روایت دیگری نیز کشیده شود؛ روایت مهاجران افغانستانی که در جریان سفر اربعین با آن‌ها روبه‌رو می‌شود.

    این بخش، از تأثیرگذارترین فصل‌های کتاب است؛ جایی که نویسنده، ضمن روایت مهمان‌نوازی مردم عراق، از برخی برخوردهای تلخ با مهاجران افغانستانی نیز سخن می‌گوید و مخاطب را به تأمل درباره مفهوم برادری دینی فرامی‌خواند.

    سفری که فقط جغرافیا را تغییر نمی‌دهد

    یکی از ویژگی‌های «موکب آمستردام» آن است که تغییر شخصیت‌ها را به‌خوبی نشان می‌دهد.

    تقریباً همه راویان، پیش و پس از اربعین، دو انسان متفاوت‌اند. برخی نگاهشان به دین تغییر کرده، برخی معنای تازه‌ای برای زندگی یافته‌اند و بعضی دیگر تصمیم گرفته‌اند پیام عاشورا را به جامعه خود منتقل کنند. در این کتاب، اربعین بیش از آنکه مقصد باشد، نقطه آغاز یک مسیر تازه است.

    بهزاد دانشگر در این اثر نیز همان سبک روایت‌نویسی ساده و روان خود را حفظ کرده است.

    او تلاش نمی‌کند روایت‌ها را با تحلیل‌های طولانی همراه کند، بلکه اجازه می‌دهد شخصیت‌ها خودشان داستانشان را تعریف کنند. همین ویژگی باعث شده کتاب، فضایی صمیمی و مستند پیدا کند و خواننده احساس کند پای صحبت زائران نشسته است.

    شاید تنها نکته‌ای که برخی مخاطبان درباره کتاب مطرح کرده‌اند، کوتاه بودن روایت‌ها باشد.

    بسیاری از شخصیت‌های کتاب، ظرفیت تبدیل شدن به آثاری مستقل را دارند؛ زیرا هر کدام تجربه‌ای متفاوت از مهاجرت، دین، اربعین و زندگی در اروپا را پشت سر گذاشته‌اند. با این حال، همین ایجاز نیز باعث شده کتاب ریتمی تند و خواندنی داشته باشد و مخاطب در مدت کوتاهی با طیفی متنوع از تجربه‌های انسانی روبه‌رو شود.

    موکب آمستردام، روایتی از جهانی شدن یک عشق

    «موکب آمستردام» صرفاً کتابی درباره پیاده‌روی اربعین نیست؛ بلکه روایتی از جهانی شدن پیام عاشورا است. این اثر نشان می‌دهد که عشق به امام حسین (ع) محدود به مرزهای جغرافیایی، زبان یا ملیت نیست و حتی در قلب اروپا نیز انسان‌هایی زندگی می‌کنند که برای رسیدن به کربلا، سختی‌های فراوان را به جان می‌خرند.

    برای مخاطبانی که به روایت‌های مستند، سفرنامه‌های اربعین و تجربه‌های فرهنگی جهان اسلام علاقه‌مندند، «موکب آمستردام» اثری متفاوت و خواندنی است؛ کتابی که اربعین را نه از مسیر جاده نجف تا کربلا، بلکه از خیابان‌های اروپا روایت می‌کند و نشان می‌دهد گاهی طولانی‌ترین راه‌ها، به نزدیک‌ترین نقطه دل انسان ختم می‌شوند.

    در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

    دفعه اول مسیر را پیاده رفتم. خیلی خسته شده بودم. چرا دروغ بگویم؟ شده بودم مثل آدمی که رفته باشگاه و تنش کوفته است. دوازده ساعت راه برو، فردا باز بلندشو راه برو. ولی مهم این بود که بدنت بازهم دوام می‌آورد. آن شب داشتم می‌مردم. گفتم فردا دیگر نمی‌توانم این همه راه بروم. ولی فردا بازهم یک شوقی داشتم که بلند می‌شدم و راه می‌افتادم.

    امسال هم نمی‌توانستم بیایم ولی دلم نیامد. توی دانمارک با معلولین کار می‌کنم. خیلی سخت است. باید سه روز قبلش درخواست مرخصی بکنیم. یکهو توی دلم یک چیزی گفت حالا امتحان کن، اگر مرخصی دادند همین دوازده سیزده روز را می‌روی، اگر مرخصی ندادند مهم نیست. گفتم من دوازده روز مرخصی می‌خواهم. رئیسم اصلا یک کلمه هم مخالفت نکرد. گفت من بهت اس‌ام‌اس می‌دهم.

    هنوز خانه نرسیده بودم و توی ماشین بودم که دیدم گوشی‌ام صدا داد. نوشته بود:«اوکی» یعنی می‌توانی بروی. اصلا باورم نمی‌شد. همان لحظه برای آقای رجبی پیام دادم که من هم امسال می‌ایم.

    وقتی رسیدم کربلا اولین چیزی که به امام حسین علیه السلام گفتم این بود که دیگر هیچ آرزویی توی دلم نمانده و اگر بمیرم دیگر با دل سیر می‌میرم. یادم آمد مادرم گفته بود هرکس بار اول چشمش به ضریح می‌افتد، هر دعایی بکند مستجاب می‌شود. حالا می‌خواستم یک دعای قشنگ بکنم، اما هر دعایی می‌کردم دوباره افسوس می‌خوردم که کاش دعای قشنگ‌تری می‌کردم و باز دوباره شروع می‌کردم به دعا کردن.

    کتاب«موکب آمستردام» نوشته بهزاد دانشگر در ۱۳۶صفحه و از سوی انتشارات عهدمانا منتشر شده است.

     

    نویسنده: میامی جوان
    منبع: مهر
    برچسب ها

    نوشته های مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *